تبليغاتX
My Name Is Homa




























Blog . Profile . Archive . Email . by .


My Name Is Homa

Takin back my love

زیر بارش باران، من و تو

قدمزنان ،دست در دست

از خنکای هوا ، مســـت

تشنه بوسه،پرازخواهش

میان مردم پول پرســـت

----------------------------------------------

دوباره باران،دوباره چـــــتر

هر دو گرفتار و بی تردید

قلبم واحساسم فقط

در آغوش تو  زنده است

این متن تحت هیچگونه قیدوبند قافیه و وزن و اینا نیست

 

 

 

 

نوشته شده در 88/08/13ساعت 1 PM توسط هُمـــــــA| |

در تنهایی های درد آورم،هیچ گاه به خیانت او فکر نمیکردم

همیشه او را مهربان و متعهد میدیدم...حتی زمانی که از او دور بودم و در خیالاتم او را نیز تنها میدیدم.

حالا چه شد که دروغ و خیانت را برای من به ارمغان آورد؟

او که تمام زندگیم را در گرو احساساتش غوطه ور کرده بود و مرا عاشقانه دوست داشت، حالا دیگر

نیست.نفرین نمیکنم چون روزی عاشقانه دوستش داشتم و اگر نشد یا نخواست...

هیچ گله ای ندارم هیچ گله ای...

 

 

 

نوشته شده در 88/08/05ساعت 7 PM توسط هُمـــــــA| |

در فصل پاییز

خواهان آزادی ام

میان نوازش باد ها زیر باراش باران

خواهان ابدیت

میان رودی که میخروشد کنار دریای نا آرام

خواهان عشقم

در آغوش مردی که میگرید میان محبتی بی پایان

در فصل پاییز

خواهان مرگم مرگی شیرین و  البته  آرام 

 

بعضی از دوستان سوال فرمودن این آقاهه که تو شعرت گفتی

بی اف شما هستن؟من به شما اطمینان میدم که این فقط یه شعره نه بیشتر

 

نوشته شده در 88/07/21ساعت 1 PM توسط هُمـــــــA| |

نظرتون راجع به قالب جدید وبلاگم چیه؟؟؟؟بد نشده...نه؟

 واسه ۳ نفراز هم لینکی های عزیز قالب اختصاصی طراحی میکنم تو همین سبک

اگه میخواین نظر خصوصی بذارین!

الویت با دوستانی هست که زود تر نظر بدن.

تحویل ۱ روزه دم در خونتون

(چرا اون فرمی نگام میکنین؟تا حالا از من مهربونی ندیدین؟)

نوشته شده در 88/07/12ساعت 9 PM توسط هُمـــــــA| |

این دفعه فقط یه عکس دارم...

ببخشید اگه یه کم بالای ۱۲ ساله

نوشته شده در 88/07/09ساعت 5 PM توسط هُمـــــــA| |

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

کاش باران امروز میتوانست مرا سر ذوق آورد

ولی چه اهمیتی دارد؟

من راز دلت را از چشمانت خوانده ام

و تمام کاری که میتوانم بکنم

انتظار برای فرداییست که همه چیز را تغییر خواهد داد

و به دلم و تو قول عشق سوزانی خواهم داد

که راه گریزی از آن نداشته باشیم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

 

نوشته شده در 88/06/29ساعت 7 PM توسط هُمـــــــA| |

مینویسم از خماری های شبانه

که گریه میشد هم بستر خوابم

و بهانه های سیاه و سفیدی

که فقط مرا به یآس میکشیدند

سوزش و گز گز نا تمام قلبم

هیچ گاه از یادم نخواهد رفت

و من تنها از غم به خود میپیچیدم

 

ادامه دارد...

 

 

 

نوشته شده در 88/06/18ساعت 7 PM توسط هُمـــــــA| |

 

اعصابم خورده دستامم میلرزه

خیلی وقته که دیگه شوقی واسه نوشتن ندارم

(حالا انگار مثلا قبل از این اینجا رو میترکوندم)

ولی چرا امسال هیچی مثه قبل نیست

این چه زندگی ای یه آخه

نفرین نمیکنم ولی دعا میکنم که...(این سه نقطه کلی معنی داره ها )

اگه میخواین نظر بدید لطفا هر چی میخواین بنویسین

جز نصیحت که  از صبح تا شب دارم خودمو نصیحت میکنم

ولی درست نمیشه

اه اه اه

(پستمو کامل ویرایش کردم)

 یه کم صیر کنین تا صفحه وبلاگ کامل لود بشه...

 

نوشته شده در 88/06/11ساعت 5 PM توسط هُمـــــــA| |

کوتاه مینویسم از دردمان...

ای قدرتی که تا حالا تو را خدا خوانده ام.

نمیبینی؟نمیشنوی؟

کم کم باید شک کنم؟؟؟

به معنای ظلم و جنایت یا به عدل و عدالت؟

سرشار از پوچ میشوم...تمام کالبدم فقط این حس را تجربه میکند

نفرت درد سیاهی

این حس را توان پاسخی نیست!من تحمل نمیکنم

میخواهم فریاد بزنم و بگویم:این است اسلام ناب محمدی که بعد از جمهوری مینویسند و میخوانند؟ و

افسوس که فقط میخوانند...

بغضم میگیرد.هر روز هر شب هر نفس ...اما اشکی سرازیر نمیشود.

و فقط یک آرزو میماند

کاش من جای خواهرم بودم

نوشته شده در 88/06/02ساعت 2 PM توسط هُمـــــــA| |

 

 

خدایا

یادم بده

یادم باشه

یادت باشم

 

 

نوشته شده در 88/05/30ساعت 3 AM توسط هُمـــــــA| |


Design By : Homa seydani